تاریخچه ضایع شدن و ضایع بودن فرزام الفت هر چند همه فکر میکنند انسانهای غارنشین افراد بیفرهنگی بودهاند اما گفته میشود اولین باری که یک گروه آدم تصمیم گرفتند یک کار فرهنگی انجام دهند مربوط میشود به همان دوره غارنشینی. انسانهای غارنشین وقتی زمستان میشد به غار پناه میبردند و چون هنوز هیچ برنامه مدونی برای رفع مشکل بیکاری نداشتند از بیکاری مجبور میشدند دست به کارهای بیخود بزنند. البته مورخین نوشتهاند وقتی سماق کشف، و مشکل بیکاری جوانان حل شد عملا غارها هم متروک و خالی ماندند و بدین ترتیب مشکل مسکن جوانان هم برطرف شد چون توانستند بروند در این غارها زندگی کنند. (توضیح اینکه جوانان یک گونه از انسانها بودهاند که نسلشان منقرض شده). اما قبل از کشف سماق یک روز یکی از انسانهای غارنشین که طبع شوخی داشت به بقیه گفت: «بیایید امسال زمستان یک کار مفرحی بکنیم. روی کل این دیوارها یک سری اشکال خرچنگ و قورباغه میکشیم. وقتی ما بمیریم و هزاران سال بگذرد یک سری کاشف میآیند و فکر میکنند ما خیلی حالیمان بوده و سعی میکنند بفهمند معنای اشکال روی دیوارها چه بوده است. آن وقت ما خیلی حال میکنیم و به آنها میخندیم». مورخین گفتهاند از این روایت تاریخی چند نتیجه گرفته میشود: اولا معلوم میشود انسانهای غارنشین به روح اعتقاد داشتهاند و در ثانی مشخص میشود اولین حرکت گروهی در طول حیات بشر، یک حرکت فرهنگی بوده و ثالثا معلوم میشود از همان اول هم حرکتهای فرهنگی پتانسیل منحرف شدن داشتهاند و رابعا اینکه انسانهای متفکر اول غارنشین بودهاند و بعد خودشان را زدهاند به متفکر بودن و از غار آمدهاند بیرون تا مردم را منحرف کنند. اینکه مورخین چطور چنین نتیجههایی گرفتهاند بر ما پوشیده است. امروزه ما میتوانیم دیوارنوشتههای بسیاری درون غارها پیدا کنیم که منشا همه آنها همان حرکت درونگروهی- درونغاری است. البته از آن جا که در آن دوره هنوز بحث ممیزی و نظارت و هدایت، خیلی باب نشده بود بعضی جاها تصاویر شنیعی هم روی دیوارها دیده میشود که مورخین متعهد پیشنهاد کردهاند آنها را با تجهیزات سنگسابی پاک کنیم.
|
با گذشت سالها بالاخره مورخی پیدا شد که این کلک غارنشینان را کشف کرد. این مورخ که زیرزیرک نام داشت یک روز فهمید تصاویر درون غارها سرکاری است و هیچ معنایی جز ریشخند کردن آیندگان و ضایع کردن مورخان نداشته است. او که سالها از عمر خود را در تاریکی درون غارها به کندوکاو سپری کرده بود از این کشف خود خشمگین شد. او قسم خورد انتقام خود را از هر چه آدم غارنشین فرهنگینما بگیرد. زیرزیرک در کتاب خود خطاب به این دسته از آدمیان این گونه نوشت: You cavemen! Damn you and shame on you and […] you! (توضیح اینکه ظاهرا زیرزیرک مورخ بیادبی بوده است). یعنی: شما ای غارنشینان مفلوک! ای اهل نوشتار و گفتار که ادامهدهنده همان راه غارنشینان هستید! ای آدمهای ] ... [! شما که یک عمر با نقاشیهای مسخره و بیمعنایتان من را سرکار گذاشتید! من شما را طلسم مینم که همه نوشتهایتان بیعنا و بیروته باشد. خاک بر سر همگی شما جمیعا. در این قسمت، کتب تاریخی کمی مبهم به نظر میسند و معلوم نیست طرف بالاخره مورخ بوده یا جادوگر. البته یک احتمال این است که در ادوار قدیم هم دوشغله بودن رسم بوده باشد. میویند از روزی که زیرزیرک، مورخ-جادوگر بیادب، نویسندگان را طلسم کرد، این قشر معلوم الحال به انواع بلایا و بدبختها دچار شدهند. اولین نویسنده مفلوکی که گرفتار این طلسم شد نویسنده ستون «من نفهمیدم از کدوم جهت» در مجله «گ. ش» بود. او که نویسندهی بود به نام مستعار «رستم پلنگ» مطلبی با همین نام به مجله مزبور فرستاد که بعدها به نام «نازخاتون بانو» چاپ شد. میویند رستم پلنگ که خیلی روی اسم خودش حساسیت داشت و در محله و کوی و برزن کلی آبرو و حیثیت برای خود دست و پا کرده بود وقتی این صحنه را دید، یکی یکی ریشهای خود را کند و چون حوصلهاش سر رفت سبیلش را هم یک جا کند. او پس از این اقدام اصلاحی روبنایی، تا پایان عمر با نام مستعار «رستم بانو» در مجله وزین و رنگین «زنهای زمینی، مردهای هوایی» قلم زد. در کتب تاریخی که همین چند وقت پیش منتشر شدهاند این طور ثبت است که نفر بعدی که اسیر این طلسم شد نویسندهای جوان بود. نام سرخپوستی او بود: «سازنده رودهای بسیار». اینکه از چه رو او را به این نام میشناختند بر کسی معلوم نیست ولی آدمهایی که از حقایق تاریخی بیاطلاعند فکر میکنند علت این نامگذاری این بوده که این شخص به حرفه ساخت و ساز رود اشتغال داشته است. البته جغرافیدانان بر خلاف تاريخدانان میدانند که رود را نمیتوان ساخت. آنچه مشخص است اینکه این فرد در برههای از زمان از شغل اصلی خودش خسته شد و به شغل بیفایده «قلم زدن» رو آورد. این شغل که گفته میشود یکی از انواع نوشتن بوده امروزه منسوخ شده است. میگویند در ادوار قدیم قلم زدن حتی از قدم زدن هم بیفایدهتر بوده است. بعضی مورخین قلم زدن را حتی از گرفتن گواهینامه ازدواج هم ضایعتر میدانند.
|
علیایحال بعد از آشنایی با سرگذشت این فرد باید بدانیم که او چگونه به طلسم زیرزیرک دچار شد. در کتبی که نقل آنها کمی پیشتر آمد، روایت است که آقای سازنده رودهای بسیار یک روز تصمیم گرفت قصهای را قلم بزند. او با این جمله شروع کرد: «حالا که قرار است یارانهها هدفمند شوند...» (توضیح مورخ: هنوز هیچ مورخی نمیداند یارانه چه بوده. ظاهرا وسیلهای بوده که با آن بر سر مردم سرکوفت میزدهاند ولی به مرور زمان جلوی این کار گرفته شده و چنان بساطش به طور سیستماتیک جمع شده که دیگر هیچ اثری از آن در سفره هیچ عطاری پیدا نمیشود). قلمزننده بیچاره هفت شب و هفت روز قلم زد و قلم زد و قلم زد. در پس این هفت شب، طومار نوشتهای را بیرون داد که قرار بود در یک مجله وزین طبع شود. آن طور که در کتب آمده است چون وزن مجله بیش از حد شده بود قلم نوشته مزبور با کمی جرح و تعدیل ناخواسته به طبع رسید. آن طور که سر و تهش یکی شد. محققین گفتهاند این case حتی از اینکه یک آدم متاهل در امتحان آییننامه ازدواج مجدد رد شود هم بدتر بوده است. ننویسیم سنگینتریم گزارش از اون جهت (کدوم جهت!؟) یکساله شد ولی نویسندگانش احتمالا هفشده سال پیر شدند. مسوول صفحهاش هم چند بار مرد و زنده شد و آرزو میکند که الان به جای مسوول صفحه کره الاغ کدخدا بود و برای خودش یورتمه میرفت تو کوچهها و مجبور نبود با کسی سر و کله بزند؛ و همین مطالب یک در میانی هم که چاپ می شدند نویسندگانشان را کچل میکردند تا از آب و گل درآیند و بعضی وقتها هم عمرا از آب و گل در نمیآمدند که آن وقت نویسنده مجبور به اقدامات مذبوحانهای میشد تا یک جوری از زیر تحویل مطلب در برود. این بار به جای طنز، لیستی از این گونه شیرین کاریها را جلویتان میگذارم شاید به کارتان بیاید.
|
١. مطلب را بخورید. در این روش حواستان باشد که چکنویس مطلب را قبل از تایپ در کامپیوتر بخورید و اگر مدیر مسوول پرسید چرا خوردی؟ بگویید: گشنهام بود. اگر مطلبتان را یک ضرب در کامپیوتر تایپ میکنید، کامپیوتر را بخورید. اگر هم اول خیال کردید مطلبتان شاهکار در آمده و برای مسوول صفحه فرستادید و بعدا فهمیدید آن چنان آش دهنسوزی هم نبوده، مسوول صفحه را بخورید. ٢. خودسانسوری اگر از شما مطلب خواستند بگویید که آن را نوشتهاید ولی به نظر کارشناسی شما مطلبتان منافی عفت عمومی است و اصلا خودتان منافی عفت عمومی هستید. بگویید اصلا طنز عفت مفت سرش نمیشود. بعد از خودتان به دادگاه مطبوعات شکایت کنید. بعد برای خودتان تقاضای فرجام کنید. بعد برای خودتان تقاضای اشد مجازات کنید. بعد از خودتان دفاع کنید. بعد از کشور فرار کنید و به افغانستان پناهنده سیاسی شوید… و کلا این متد با قوه تخیل شما ارتباط مستقیم دارد. ٣. ذائقه هنری مطلبتان را روی کاغذ بنویسید و بگویید ذائقه هنریتان این گونه ایجاب میکند و بوی کاغذ مغزتان را راه میاندازد. فقط یادتان باشد که مطلب را با رنگ روغن و قلموی پهن مخصوص رنگ کردن دیوار، بنویسید؛ یا اینکه مطلب را به زبان ژاپنی بنویسید و اگر سواد ژاپنی ندارید یک زبان از خودتان در بیاورید مثلا با علايم رانندگی مطلبتان را بنویسید. فقط باید اصرار کنید که ذائقه هنری سرکشتان را نباید افسار بزنند و جلوی خلاقیتتان را بگیرند. ٤. تحت پیگرد نصف شب بروید در خانه مدیر مسوول مجله و با مشت و لگد به در بکوبید و وقتی با چشمان خوابآلود آمد جلوی در با لحن خطرناک بگویید: اونا دنبالمن! اگر گفت کیا؟ بگویید: اونا! … کیا؟… اونا دیگه! این متد را زیاد کش نداده، از محل متواری شوید. متدهای بالا به خلاقیت شما بستگی دارند و در شرایط متفاوت عکسالعملهای متفاوت میطلبند. فقط در متد خوردن مدیر مسوول جانب احتیاط را رعایت کنید؛ ممکن است عواقب پیشبینینشدهای در بر داشته باشد. بزرگترين راپورترهاي تاريخ - از اون جهت! فاضل تركمن
|