به پاس دو اسطوره هنر معاصر ایران

از خيل تناوران هنر بايد از دو چهره ارزنده و درخشان به نيكي ياد كنيم كه برازنده و شايسته هر گونه توصيف و تعريف و تمجيد و ستايش هستند و آن دو – زوجي شيفته و واله به هنر و علاقمند و دل بسته به توسعه و ترويج و تكامل هنر در پهنه و صحنه ايران عزيز هستند يعني روانشادان هوشنگ سيحون و بانو معصومه سيحون كه اينك هر دو سر در مغاك خاك نهاده‌اند يكي در غربت و ديگري در مام وطن!

حبيب كريمي

ماهنامه گزارش/شماره 271-270 /اردیبهشت و خرداد  94

 

به پاس دو اسطوره هنر معاصر ايران

هوشنگ سيحون و بانو معصومه سيحون دو اَبَر ستاره آسمان هنر ايران

 

 

از خيل تناوران هنر بايد از دو چهره ارزنده و درخشان به نيكي ياد كنيم كه برازنده و شايسته هر گونه توصيف و تعريف و تمجيد و ستايش هستند و آن دو – زوجي شيفته و واله به هنر و علاقمند و دل بسته به توسعه و ترويج و تكامل هنر در پهنه و صحنه ايران عزيز هستند يعني روانشادان هوشنگ سيحون و بانو معصومه سيحون كه اينك هر دو سر در مغاك خاك نهاده‌اند يكي در غربت و ديگري در مام وطن!

گشايش گالري سيحون

از سال 1345 تا 1350 كه دبير صفحه هنري روزنامه يوميه آژنگ بودم، بيشتر و نزديك با بسياري از نقاشان و تصويرگران آن دوران امثال فرامرز پيل آرام، پرويز تناولي، اردشير محصص، محمد احصائي (خطاط)، روانشاد منصوره حسيني (كه در انزواي مطلق به دار فاني پيوست) ايران درودي كه با همسرش پرويز مقدسي دوست بودم، ژازه طباطبائي، هانيبال الخاص، حسين زنده رودي، آيدين آغداشلو كه در سال‌هاي 1358 و 1359 در روزنامه يوميه بامداد با هم همكار بودم و... حشر و نشر داشتم و خبرها و نوشته ها و مطالب بسيار از آنها در روزنامه  آژنگ به چاپ رسيد.

در اين ميان آشنائي با بانو معصومه سيحون كه از شيفتگان و علاقه‌مندان به هنر بود جائي مناسب و شايسته‌اي در اين روند دارد.

به ياد دارم در يكي از رونمائي‌هاي آثار يكي از نقاشان از او شنيدم كه قصد دارد – گالري (نمايشگاهي) دائمي براي عرصه آثار نقاشان ايراني و خارجي بر پا كند و به همراه هوشنگ سيحون همسرش در تكاپوي پيدائي جائي و محلي در خور اعتنا در آن روز كه دقيقاً 21 بهار از زندگي‌ام مي‌گذشت به بانو معصومه سيحون گفتم دوست دارم تا مهندس سيحون را ببينم و از او  تشكر كنم، او هم پذيرفت و صبح يك روز بهاري به اتفاق دانشكده‌ هنرهاي زيبا رفتيم و براي اولين بار مهندس هوشنگ سيحون را ديدم، دستان آن هنرمند، آن معمار، آن نقاش اصيل و شريف و نجيب را فشردم و موجبات گفتگوئي را براي درج در روزنامه آژنگ يوميه فراهم كردم.

گالري سيحون در خيابان جمهوري

مدتي بعد بانو معصومه سيحون كارت دعوتي جهت گشايش گالري (نمايشگاه) نقاشي در خيابان جمهوري (شاه سابق) برايم فرستاد، در شب موعود به محل رفتم، جماعت بسياري از هنر دوستان آنجا بودند، همه نقاشان، پيكره سازان، تنديس كاران، شاعران، نويسندگان، علاقه‌مندان ...

بانوئي هنرمند در كار خير

ارتباط هنري و خبري من با خانم معصومه سيحون تا سالها ادامه داشت و هنگامي كه گالري (نمايشگاه) خود را به خيابان خالد اسلامبولي (وزراء) انتقال داد، اين روند ادامه داشت تا آنكه در سال 1389، اين بانوي هنرمند بخواب ابدي رفت، اما شايد تا به حال كسي نداند كه او علاوه بر اينكه يك هنرمند و دوستدار و مشوق و علاقه‌مند به هنر بود، در قالب يك انسان خيّر، نيكوكار، فعّال، پيگير، براي رهائي كودكاني شمار مي‌رفت كه در اثر يك غفلت شخصي يا عدم توجه خانواده‌هايشان پشت ميله‌هاي زندان به سر مي‌بردند و بانو معصومه سيحون ابتدا با حضور در كانون تربيت كودكان مجرم و ايجاد كارگاه نقاشي براي آن‌ها با استفاده از اساتيد، با تك تك آن‌ها به گفتگو مي‌پرداخت و در صدد رفع مشكل و خواسته آن‌ها بود، به طور مثال اگر كودكي از فرط استعصال يا عدم وجود سرپرست و يا مادر و پدري معتاد، مرتكب جرم ساده‌اي شده بود كه بايد في‌المثل شش ماه يا يك سال در كانون به سر برده، آن بانوي فقيد سعي در تامين ميزان در خواست مال باخته‌اي مي‌كرد كه آن كودك از كيف يا ساك يا از جيب او محتوياتي را سرقت كرده بود و بعد به دنبال شاكيان كودكان بر مي‌آمد و در صدد جذب رضايت آن‌ها سعي فراوان مي‌كرد  و بالاتر از آن كودكاني بودند كه زير سن 18 سال بر اثر هيجانات و التهاب‌هاي ناشي از كودكي و نوجواني مرتكب قتل شده بودند و ناخودآگاه آن سوي ميله‌ها زندگي تلخي را سپري مي‌كردند و بانو معصومه سيحون با حضور مداوم و هميشگي خود در كانون تربيت كودكان مجرم سعي در هم كلامي و رفع مشكل آنها بر مي‌آمد و انجام اين عمل خير چنان در جامعه هنري وسيع و گسترده شد كه هنرمندان ديگر خاصه اهالي سينما امثال خسرو سينائي ، علي طالبي و... نيز در كانون حضور يافتند و با كودكان مستقر در آن نهاد به بحث و تبادل نظر پرداختند و آنان نيز سعي بر اين داشتند تا به نحوي از انحاء موجبات رهائي كودكان و نوجوانان و جوانان زير 18 سال را از كانون فراهم آورند، گر چه نانوشته نماند كه مغاره عابد رئيس وقت كانون و همكاراني چونان: فراهاني و واحد و ساير كاركنان كانون در فراهم آوردن امكانات ديدار و گفتگوي بانو معصومه سيحون و هنرمندان ديگر با كودكان در بند كه حاصل جهل و ندانم كاري و جواني خام آن‌ها بود، سهيم و شريك بودند و جالب آنكه خبرنگار روزنامه «كوريره دلاسرا» چاپ ايتاليا اين اقدام بشر دوستانه بانو معصومه سيحون را با عكس و تفصيلات به چاپ رسانيد.

بايد از هوشنگ سيحون و معصومه سيحون تجليل شود

جمعه اول خرداد 1394 كه پنجمين اردي‌بهشت – نبود – ظاهري اَبر ستاره هنر ايران بانو معصومه سيحون بود – به ياد خبر برگزاري نمايشگاه مشترك آثار هوشنگ سيحون، با پابلو پيكاسو و سالوادور دالي در دانشگاه ماساچوست آمريكا در سال 1972 – افتادم كه با سخنراني دكتر علي صارمي و بيژن شافعي دو هنر دوست و هنرمند ايران توام بود و در مخيله‌ام به حراج چند ميليون دلاري نقاشي‌هايي از پيكاسو و سالوادور دالي در سال‌هاي اخير فكر كردم و افسوس بر من جاري شد كه چرا نبايد از هنرمند عزيز و دوست داشتني و خلّاق و مردم دوست مانند مهندس هوشنگ سيحون كه در بناي مساجدي نيز هنر خود را عرضه نموده، تجليل شود و لااقل كوچه‌اي، معبري، خياباني به نام او اختصاص يابد، اي كاش مهندس چمران كه خود مرد هنرمندي است و مسجد جامعي عضو شوراي شهر و هنر شناس معاصر لحظه‌اي به اين نكته بيانديشند. خداوند او و بانو معصومه سيحون را بيامرزد – يادشان گرامي باد.