موفق کسی است که یک ساعت زودتر تصمیم گرفته و یک دقیقه زودتر عمل می کند

فاطمه كشاورزنژاد، ليسانس شيمي ازجمله زنان موفق و كارآفريناني است كه پس از سن 30 سالگي، با كسب تجربه جهاني، مسئوليت در مديريت و مشاركت در امور خانواده را تجربه كرده و سپس پا به عرصه فعاليت‌هاي اقتصادي و اجتماعي گذارده است.

ماهنامه گزارش/شماره238/ مرداد  ماه 1391

 

 

فاطمه كشاورزنژاد، ليسانس شيمي ازجمله زنان موفق و كارآفريناني است كه پس از سن 30 سالگي، با كسب تجربه جهاني، مسئوليت در مديريت و مشاركت در امور خانواده را تجربه كرده و سپس پا به عرصه فعاليت‌هاي اقتصادي و اجتماعي گذارده است.

ماهنامه كه بنا دارد در هر شماره با يكي از بانوان موفق ايراني مصاحبه كند، هنگام طرح مصاحبه با مهندس كشاورزنژاد با اين پيشنهاد مواجه شد كه ابتدا با سركار خانم يادگار عضو سابق شوراي شهرستان يزد، اسوه كار و تلاش و نمونه يك بانوي تاثيرگذار يزدي در سطح ملي مصاحبه صورت گيرد، اما به دليل حضور خانم يادگار در شهرستان يزد مقرر شد در شماره بعدي خدمات ايشان درج گردد. 

مهندس كشاورزنژاد مدير عامل شركت بازرگاني بين‌المللي يزدپار­سينا (سهامي خاص) است كه از سال 1383 تاكنون مشغول فعاليت مي­باشد و اشتغال حدود 50 خانواده به طور مستقيم و نزديك به 300 خانواده به طور غيرمستقيم را فراهم كرده است. گپ دوستانه‌اي با فاطمه كشاورز ما را از چگونگي ورود به عرصه اقتصادي و موفقيت در اين حوزه آگاه مي‌كند.

من حافظه بسيار خوبي داشتم به طوري كه از 5 سالگي مشاعره مي‌كردم. فاصله سني من با مادرم زياد بود و به همين دليل به لحاظ تربيت فرهنگي، بيشتر تحت تاثير خواهرم بودم كه ده سال از من بزرگ­تر بود. وي جذبه زيادي داشت به همين دليل از او حساب مي‌بردم بايد به او شايسته‌خانم مي‌گفتم و آرزويم اين بود كه او را شايسته صدا كنم. خواهرم از كودكي با من تمرين شعر مي‌كرد و از همان زمان، اعداد، نام كشورها و بسياري چيزها را به من آموزش مي‌داد. هنگامي كه به دبيرستان مي‌رفت، مجبور بودم در خانه حتما چهار بيت شعر حفظ كنم البته چون به مشاعره علاقه‌مند بودم از اين كار لذت مي‌بردم زيرا در مجموع عاشق يادگيري بودم. فرد ديگري كه من بسيار او را دوست داشتم و از او آموختم پدرم بود كه بسيار تحت تأثير او بودم. من به عشق نگاه تحسين‌آميز پدرم هر كاري را انجام مي‌دادم. از همان اوان كودكي در زندگيم برنامه و الگو داشتم به طوري كه از سال چهارم ابتدايي تا اول راهنمايي، جهشي درس خواندم. درسم بسيار خوب بود و در سن 15 سالگي وارد دانشگاه شدم. هنگامي كه خبر قبولي‌ام در اين سن پايين را در كنكور به پدرم دادم با لبخندي گفت «اسم تو را در دانشگاه درآورده‌اند». پدرم مديري است كه همواره براي خودش در زندگي برنامه‌ريزي داشته­ است كاري كه همواره آرزوي من بوده است و از اين بابت نيز از او متشكرم.

در چه رشته‌اي تحصيلات عالي را ادامه داديد؟

 زماني كه در دبيرستان تحصيل مي‌كردم دبيري داشتم به نام آقاي حجتيان كه نقش بسياري در انتخاب رشته شيمي در دانشگاه داشت و گذشت در زندگي را به من  آموخت. حكايتي كه اين­جا نقل مي‌كنم كار جالبي نيست اما به دليل نتيجه اخلاقي آن را طرح مي‌كنم من تقلب بلد نبودم ولي از آن­جا كه در آن ايام سني، بچه‌ها، گرايش به اين كار داشتند من هم يك­بار اين كار را انجام دادم و متاسفانه هيچ يك از آن­چه را كه براي تقلب آماده كرده بودم، در امتحان نيامده بود. چون بار اولم بود خيلي هراس داشتم زماني كه دبير شيمي از كنار صندلي من رد شد بسيار هول شدم به گونه‌اي كه همه تقلب­ها به زمين ريخت. دبير آنها را جمع كرد و بدون اين­ كه ورقه­ام را بگيرد و يا چيزي بگويد روي صندلي‌ام گذاشت من از كار خود بسيار شرمنده شدم. البته انتخاب اول من براي تحصيل رشته حقوق بود اما چون در آن زمان انقلاب فرهنگي شد، حقوق را كنار گذاشتم و به تبعيت از آقاي حجتيان شيمي خواندم. حاصل آن روز امتحان اين بود كه از او ياد گرفتم اگر بدي‌هاي ديگران را ناديده بگيرم نتيجه مطلوب‌تري خواهم گرفت. او با برخوردش به من ياد داد كه مي‌شود در اوج قدرت بود ولي از قدرت خود استفاده نكرد. چرا كه نتيجه بهتري خواهد داشت. به هر حال من در رشته شيمي ليسانس گرفتم. البته در اين راه يك الگوي ديگر در زندگي من خانمي بود كه چهره او را هرگز نديدم و فقط در حين راه رفتن او را بسيار با وقار و متين يافتم به من گفتند كه اين خانم ليسانس شيمي است كه ايشان نيز در انتخاب رشته تحصيلي من موثر بود.

درس­هاي زندگي از كجا آغاز شد؟

 زماني كه با همسرم آقاي حباب ازدواج كردم كه برايشان خيلي احترام قايل هستم و همواره به عنوان يك ستون بسيار مستحكم و استوار به ايشان تكيه كرده و از          حمايت­هايشان برخوردار بوده­ام، علاوه بر همه دروس زندگي از پدرم 2 نصيحت نيز آموختم اول اين­كه از دعوا و بحث‌هاي زندگي حتي فرزندان هم نبايد باخبر شوند. دوم اين­كه همسر نبايد اجازه دهد حرمت پدر نزد فرزندان كمرنگ شود حتي اگر پدر در مواردي تصميمي خلاف نظرات بگيرد. مديريت صحيح همسرم و فرصت براي ابراز توانمندي‌هايم، موفقيت‌هاي مناسبي را در تجربه‌اندوزي، زندگي و كار در اختيار من گذاشته و در حال حاضر از زندگي خود راضي هستم و خدا را شكر مي‌كنم كه در كنار همسر و سه فرزندم زندگي آرامي را مي‌گذارنم. من زماني كه 30 ساله شدم از آينده پيش رو بسيار مي‌ترسيدم و اگر مي‌توانستم كاري ‌كنم كه وارد 30 سال نشوم حتما اين كار را مي‌كردم.

 بعدها وقتي كه به دنبال چرايي ترس خود بودم به اين نتيجه رسيدم كه چون من از همان زمان كودكي برنامه داشتم و به همه آنچه كه مي‌خواستم در سن 30 سالگي رسيده بودم، چيزي ماوراي آن تصور نمي‌كردم. به همين دليل مي‌ترسيدم. چون پس از سن 30 سالگي برنامه‌اي در زندگي نداشتم.

زماني كه شما در دانشگاه بوديد آيا به فكر فعاليت اقتصادي و بازرگاني بوديد؟

 من تا سن 35 سالگي به لحاظ مادي هيچ فكر مشخص و مشغله ذهني براي انجام كار اقتصادي نداشتم شايد دليل آن، نبود الگوي مشخص كارآفريني و اقتصادي بود و احتمالا چون به لحاظ مالي در مضيقه نبودم نيازي به اين كار احساس نمي‌كردم.

در 35 سالگي چه اتفاقي افتاد؟

در آن سال براي سفر حج به مكه رفته بودم. در آن­جا خانمي را با چادر و مقنعه ديدم كه بسيار با جذبه و موقر بود. وي دختر آيت‌ا... مدرسي بود. آن خانم پس از انجام مراسم و در بازگشت6 دستگاه خودرو خريد و به ايران آورد. خود ايشان پشت يكي از ماشين‌ها نشست و 5 راننده هم بقيه اتومبيل‌ها را به ايران آوردند. در آن­جا من با خودم فكر كردم يك خانم چنين جسارت، مديريت و محاسبه اقتصادي دارد در حالي­كه من از تهران تا يزد هم نمي‌توانم تنها مسافرت كنم. اين اولين جرقه بود كه در ذهنم ايجاد شد. نخستين حركت من اين بود كه يك روز بسيار سرد اسفندماه از شمال تا تهران را در يك هواي برفي و بسيار سرد در جاده يخ‌زده و لغزنده پر پيچ و خم با سه فرزندم تنها رانندگي كرده و به تهران برگشتم. به‌خصوص كه اتوبوسي كه از كنار من رد شده بود 10 دقيقه بعد در دره افتاد و جاده مسدود شد آن زمان نه موبايلي در كار بود و نه در آن جاده راه ارتباطي: نجات و تفكر و تدبير در ايام گرفتاري‌ پديد مي‌آيد. در آن كولاك و يخ­بندان تا ساعت 5 صبح فرداي آن روز در ماشين و در كنار جاده تنها ماندم و تنها توانستم غذا و پتوي مناسبي براي بچه­ها فراهم كنم. زماني كه اولين ماشين پليس حركت كرد بچه­ها را بيدار كردم و پشت سر آن راه افتادم و وقتي كه به تهران رسيدم در كوچه­مان و نور ماشين، سايه همسرم را ديدم كه منتظر رسيدن ما بود. به هر صورت الگوهايي كه در هر شرايط و موقعيتي به من اميدواري و رسيدن به موفقيت را ­مي­آموختند كم نبود و البته مبارزه در شرايط سخت و نابرابر، نخستين درس‌ها را به من داد.

...و بعد؟ 

سربلند شدن در اين آزمون­ها موجب شد تا اولين فعاليت اقتصادي خود را با تحقيق و برنامه‌ريزي در سن 40 سالگي آغاز كردم. تولستوي مي­گويد انسان در 40 سالگي به پختگي و بلوغ كامل مي­رسد. قبل از آن اجازه دهيد از تجربه ديگري كه مرا در مسير كاري‌ام مصمم‌تر كرد بگويم. در اولين سفري كه به اروپا رفتم، تسلط كافي به زبان انگليسي نداشتم. اما مي‌توانستم دست و پا شكسته مفهوم و خواسته خود را برسانم. در اين سفر دو خانم با همسرانشان همراه من بودند. آقاي صنعتي و همسرشان هم بودند قرار بود در بازگشت در كلاس‌هاي زبان شكوه ثبت نام كنيم. من علاقه نداشتم و گفتم در كانون زبان ثبت نام مي‌كنم. در آن سفر قرار بود براي اخذ ويزا به پايتخت آن كشور برويم. اما با   چمدان­ها، لوازم و اثاثيه و خريدهاي خانوادگي،‌ كاري سخت و طاقت‌فرسا را پيش رو داشتيم. اين بود كه من از پايتخت آن كشور با هتل قبلي تماس گرفتم و توانستم با كلمات ابتدايي انگليسي به آنها بفهمانم كه اثاثيه را براي ما به هتل جديد بفرستند. وقتي اين كار انجام شد من به توانايي خود بيشتر پي بردم و پس از بازگشت در تهران در كانون زبان ثبت نام كردم. هفت ترم زبان خواندم.

اولين تجربه كاري چگونه شكل گرفت؟

 اما اولين تجربه كاري زماني آغاز شد كه يكي از دوستانم از من خواست در يك شركت مشغول كار شوم. در مصاحبه درخواست 160 هزار تومان حقوق كردم كه در آن زمان معادل حقوق 2 مهندس شيمي بود اما موافقت كردند. شرط استخدام در اين كار مسافرت‌هاي داخلي و خارجي بود كه من هم با كمال ميل پذيرفتم و مشغول شدم. لازم است يادآوري كنم نقل اين سرگذشت­ها تنها به صرف طرح آموزش­هايي است كه در زندگي به من داده شد و موجب ساخته شدنم گرديد والا مديريت و سرمايه­گذاري­هاي همسرم به نحوي بوده و هست كه هرگز نياز به كار براي تامين معاش يا كاستي­هاي زندگي نداشتم. در آن موقع باردار بودم ولي فعاليت مي‌كردم اما دخترم كه به دنيا آمد، مجبور شدم مدتي خانه‌نشين شوم با اين همه هنگام كار، در مدت يك سال، من 68 سفر داخلي و خارجي كاري رفتم. در آن زمان در اصفهان مشغول ساخت كارخانه بوديم. دخترم ليدا 4 ساله بود كه من او را در كلاس زبان در هلال احمر ثبت­نام كردم تا زبان خارجي را از كودكي فرا بگيرد و شرايطي بهتر از خودم داشته باشد.

با اين همه، سفرهاي كاري و اداري مرا راضي نمي‌كرد و در اين مدت مطالعه و تحقيق كردم كه ببينم يك آدم موفق چگونه به موفقيت دست مي‌يابد با خيلي‌ها صحبت كردم و به اين نتيجه رسيدم كه آدم موفق فردي است كه در عين فعاليت و تاثيرگذاري، زندگي آرامي داشته باشد. كسي كه آرامش دارد همه چيز دارد.

در جامعه امروزي موفقيت اقتصادي يكي از راه‌هاي رسيدن به آرامش است. چون قدرت كارآفريني دارد. كسي كه درآمد دارد مي‌تواند به ديگران هم كمك كند. من هميشه دعا مي‌كردم كه خدا به من آن­قدر توانايي و خلاقيت و درآمد و دل و جرات هزينه كردن براي ديگران بدهد تا بتوانم در خدمت جامعه و اقشار نيازمند باشم.

در همين رابطه درسي از يكي از بازرگانان معروف به نام آقاي لباسچي گرفتم. اين فرد واردكننده پارچه بود و يك روز در دفتر كار پدرم از او تعريف فرد موفق را جويا شدم، گفت: فرد موفق كسي است كه يك ساعت زودتر تصميم بگيرد و يك دقيقه زودتر عمل كند. تصميم آن­قدر مهم نيست كه عمل كردن مهم است. من يادم هست كه وي يك­بار و در بحبوهه كمي عرضه پارچه در كشور، پارچه‌هاي ساده وارد كرد و خودش بر روي آنها چاپ و نقاشي و رنگ و طراحي نمود. و واقعا طرح و ايده بسيار بي‌نظيري بود و درآمد بسيار زيادي هم داشت.

اولين تاريخ رسمي شروع كار كي بود؟

    اولين شروع به كار جدي من، در سال 1364 و در مركز استاندارد و تحقيقات صنعتي كرج بود. من در آن­جا به عنوان مسئول شوينده­ها مشغول به كار شدم. در بهمن 1364 در پاكسان دوره مي‌ديدم كه يكي از دوستانم اعلام كرد شركت صابون يزد، يك مسئول فني مي‌خواهد. خلاصه من مصاحبه كردم. به جز من 8 مهندس آقا نيز مداركشان را داده بودند. مدارك براي گزينش به تهران ارسال شد و از ميان آن 9 نفر من قبول شدم سپس از پاكسان به صابون يزد رفتم و درخواست حقوقي معادل  2 عدد سكه طلا كردم يعني 90 هزار تومان آن زمان و آنها قبول كردند.

مدتي بين تهران و يزد در رفت و آمد بودم و با نصب يك قايم مقام، امور را مديريت     مي­كردم اما تولد فرزند سوم و رشد ديگر فرزندانم و لزوم توجه به آنها موجب استعفايم شد. جالب است نكته­اي ديگر را بگويم. من حتي از كارگر نظافتچي منزلم و عروسش درس زندگي و تلاش آموختم. موضوع از اين قرار بود كه كارگر خانه ما از عروسش درخواست كرد كه براي بازكردن، شستن و نصب مجدد پرده­ها به من كمك كند­. سپس يك خانم بسيار شيك و مرتب به عنوان كارگر آمد تا به من كمك كند. مانده بودم با­ 300هزار تومان حقوق كارگري چگونه زندگي خود را مي‌گذراند؟ گفت درست مثل شما. آن خانم سيگاري هم بود. واقعا نمي‌توانستم بفهمم كه چگونه با كار نظافت، هم شيك مي­پوشد و هم خوب زندگي مي­كند؟ گفت  با روزي 10 هزار تومان، مهماني هم مي‌دهم و هزينه زندگي را نيز تامين مي­كنم. آن خانم حتي ماشين كهنه همسرش را تبديل به يك خودرو نو كرده بود به اين طريق كه از خرجي خانه پول جمع مي‌نمود و در قرعه­كشي حساب‌هاي قرض‌الحسنه شركت مي‌كرد و وام مي‌گرفت و بنابراين سرمايه اوليه را تامين و براي ماشين ثبت نام كرده بود و همسرش روي ماشين كار مي‌كرد و از طريق كار با ماشين اقساط وام ماشين را پرداخت مي­نمود. يا موبايل خريد و فروش مي‌كرد. با خودم فكر كردم هميشه مي‌توان كارآفرين بود اين بود كه در اولين كار غيردولتي از عروس كارگرم الگو گرفتم و شروع به كار بازرگاني به خريد و فروش 27 دستگاه ­خودرو نمودم تا تجربه­ام را محك بزنم. پسرم عليرضا كه شم اقتصادي خوبي دارد نيز در اين مسير همراه خوبي بود. بعد مدتي هم، كار بازرگاني و تجارت گوشي موبايل به اين كار اضافه شد و به اين صورت فعاليت اقتصادي را آغاز كردم.

به عنوان يك خانم آيا مستقلا به كار اقتصادي دست زده­ايد؟

روزي همراه با همسرم در دفتر يكي از آشنايان به نام آقاي سالاري بوديم. مردان جلسه دائم از مديريت آقايان پشتيباني مي‌كردند. با تماشاي اين صحنه گفتم من يك شركت تاسيس مي‌كنم تا توانايي زنان را به اثبات برسانم. و همين كار را هم كردم. شركت بازرگاني بين‌المللي يزد پارسيانا تاسيس و كار آغاز شد. تامين كاشي، صدور به خارج و ايجاد اشتغال براي جمعي از هموطنان.

سهام شركت به نام اعضاي خانواده است و در حدود 45 نفر در اين شركت فعال هستند كه 7 تا 8 نفر در تهران و 30 نفر هم در اصفهان و چند نفر در نقاط ديگر كه كار خريد و فروش صادرات و واردات كاشي و... انجام مي‌دهيم. خرسندم از اين­كه براي 45 خانواده به طور مستقيم اشتغال ايجاد شده و بيش از 300 خانوار نيز از طريق اين شركت امرار معاش مي‌كنند. و در كنار آن كارهاي خير هم انجام مي‌دهيم.

لطفا درباره كارهاي خير توضيح دهيد.

توضيحي ندارد وظيفه است. كاري است كه همه مي­توانند انجام دهد و اگر كسي بتواند به ديگران خدمت كند]، كار بسيار پسنديده­اي است.